تبلیغات اینترنتیclose
ترانه هاي تالش
فرهنگ مردم تالش
چشم انداز ی از هنرو فرهنگ عامیانه تالش
موضوع : , | بازدید : 476

اين مرگ يا در واقع رها نمودن سبک هاي محلي و روستايي زندگي با چنان سرعت و شدتي اتفاق افتاده و همچنان در حال رخداد است که تلاش از طريق يک سيستم خواب آلود و نيمه هوشيار, ( نه براي حفظ ) بلکه تنها براي ثبت آنها نيز دوست داران فرهنگ بيشينيان را تا مرز جنون بيش خواهد برد . باري تلاش ها براي جمع آوري اين بخش از فرهنگ عامه ي گيلان هرچند موفقيت آميز بوده اما هنوز در دسترس عموم دوست داران قرار نگرفته است . بنابراين سعي من در اين بود که با بررسي اندکي از ترانه ها, ( هرچند بررسي ناکافي و فاقد قدرت درک مناسب از جنبه هاي مختلف ) آنچه را که مي بينم و حس مي کنم, به روي کاغذ آورده و تلاشي کرده باشم در جهت گسترش قدرت تحليل خويش .

 تمرکز بر روي مجموعه اي از ترانه هاي تالشي صورت گرفت که البته تمامي آنها مربوط به يک محل خاص نيستند . درباره ي ترانه ها, از نظر من نبايد کار را محدود کرد به يک محل يا چند مکان . ارتباط ميان اقوام و مردم محل هاي مختلف در گذر سالها باعث شده تا بسياري از اين ترانه ها در منطقه ي وسيع و گسترده اي بر سر زبان ها بيفتد يا طي گذر زمان شکل آنها اندکي تغيير کرده و در هر محل با لحن و آوايي متفاوت, و باز با اين حال نزديک به هم اجرا شوند و مورد پسند مردم باشند .

 ترانه هاي تالشي را مي توان در دو دسته ي بزرگ جاي داد : دسته ي اول ترانه هاي مربوط به مراسم ازدواج و دسته ي دوم, ترانه هاي عاشقانه . در مجموعه اي که من مطالعه کردم تنها چند مورد ترانه ي حماسي وجود داشت که اين يا به معناي ضعف در جمع آوري ترانه هاست و يا به اين معناست که حماسه هاي تالشي يا در کل حماسه هاي گيلان معمولا در غالب ترانه روايت نمي شدند . من انتظار داشتم که ترانه هاي مربوط به محل کار مانند شاليزارها بسيار زياد باشند, اما اينگونه نبود . ترانه هاي کار نيز بسيار اندک بودند و همگي مضامين عاشقانه داشتند به گونه اي که اصولا نمي شد آنها را از ترانه هاي عاشقانه جدا دانست و صرفا بر اين اساس که معمولا اين ترانه ها در محل کار خوانده مي شدند, آنها را در دسته ي ديگري قرار داده بودند . در اين ترانه ها کمترين اشاره اي به خود کار و چگونگي انجام آن ديده نمي شود که چنين چيزي جاي تعجب دارد . من احساس مي کردم که حتما با اسطوره ها و افسانه ها در اين ترانه ها روبرو خواهم شد اما باز هم چنين عناصري را نيافتم . همچنين ترانه هاي عاشقانه, آنقدر ها که انتظار مي رفت دلاورانه و ماجراجويانه نبودند . روح لطيفي درون آنها جاري بود که با طبيعت گره مي خورد و عشق را با کمترين ناخالصي به تصوير مي کشيد . از طرف ديگر من پيوسته در جستجوي ترانه هاي مربوط به جشن ها بودم اما در مجموعه ي کوچک ترانه هايي که داشتم, در اين زمينه نيز اثر چنداني نيافتم . گذشته از اين ها مطمعنا براي ديگر آيين ها و مناسک گذر مانند شب پاسي و گهواره بند و ده شوران و چله شويي و ختنه سوران براي کودک نيز بايد ترانه هاي مخصوصي وجود داشته باشد اما من نتوانستم ترانه هاي مربوط به اين آيين ها را پيدا کنم . بنابراين بيشتر ترانه هاي مراسم ازدواج بود که مورد

توجهم قرار گرفت . من به دسته بندي اين ترانه ها پرداختم و هر ترانه را بر اساس خوانندگان آن ( خانواده عروس يا خانواده داماد ) در يک مجمعه خاص قرار دادم :

 

1- ترانه هايي که خانواده ي داماد براي عروس مي خوانند .

 2- ترانه هايي که خانواده داماد براي داماد مي خوانند ( بخصوص خواهر و مادر داماد )

 3- ترانه هايي که خانواده ي عروس براي عروس مي خوانند .

 4- ترانه هايي که خانواده عروس براي داماد مي خوانند و ترانه هايي که در آن, عروس با خانواده ي خود صحبت

 مي کند, ( به خصوص با مادرش ) با اين که در ترانه هاي زيادي داماد به توصيف زيبايي عروس مي پردازد اما من ترانه اي نديدم که از زبان عروس براي داماد خوانده شود . در ادامه من از ميان ترانه هاي موجود, برگردان فارسي تعدادي از آنها را که معروف تر و پر اهميت تر بودند به عنوان نمونه مي آورم .

 

1- ترانه هايي که خانواده ي داماد براي عروس مي خوانند

 يکي از معروف ترين اين ترانه ها, (مبارک با) مي باشد که اکثرا در تالش جنوبي و مرکزي رواج دارد و گويا دسته جمعي خوانده مي شود . شکل هاي متفاوتي از " مبارک با " وجود دارد که برخي بلندتر و برخي کوتاه تر هستند . اين ترانه را مي توان به سه بخش تقسيم کرد . اول اينکه خانواده ي داماد ورود عروس را تبريک مي گويند . دوم اينکه خود داماد به توصيف زيبايي عروس و توصيف عشق خود مي پردازد, از اين ها مهم تر بخش سوم است که در آن به يکي از آداب عروسي اشاره مي شود, آوردن (مجمه) براي حنا گذاشتن بر دست عروس که اشاره به مراسم (حنا بندان) است .

 برگردان شعر به فارسي :

 مبارک باد, مبارک باد, مبارک

مبارک باد, مبارک باد, مبارک

عروس ما به منظل خود خوش آمد مبارک باد, مبارک باد, مبارک

عروس ما قدمت مبارک مبارک باد, مبارک باد, مبارک

عروس ما بر پسرمان مبارک باد مبارک باد, مبارک باد, مبارک

مبارک باد, مبارک باد, مبارک

مبارک باد, مبارک باد, مبارک

شب با خيال تو خوابيدم مبارک باد, مبارک باد, مبارک

در روز حيران و سرگشته به دنبالت گشتم مبارک باد, مبارک باد, مبارک

 

بيا قدم بزن تا تو را ببينم مبارک باد, مبارک باد, مبارک

هرجا تو را ببينم فدايت مي شوم مبارک باد, مبارک باد, مبارک

مبارک باد, مبارک باد, مبارک

مبارک باد, مبارک باد, مبارک

عروس ما به منظل خود خوش آمد مبارک باد, مبارک باد, مبارک

عروس ما قدمت مبارک مبارک باد, مبارک باد, مبارک

عروس ما بر پسرمان مبارک باد مبارک باد, مبارک باد, مبارک

گوهر شب چراغ هستي با بوي مشک و انبر مبارک باد, مبارک باد, مبارک

اي نور چشمم از من دور مشو مبارک باد, مبارک باد, مبارک

نا اهل مباش, عاشق را غصه دار مکن مبارک باد, مبارک باد, مبارک

من شکارچي تو هستم و تو آهوي مني مبارک باد, مبارک باد, مبارک

مبارک باد, مبارک باد, مبارک

مبارک باد, مبارک باد, مبارک

عروس ما به منظل خود خوش آمد مبارک باد, مبارک باد, مبارک

 

عروس ما قدمت مبارک مبارک باد, مبارک باد, مبارک

عروس ما بر بسرمان مبارک باد مبارک باد, مبارک باد, مبارک

مجمه بياور تا در آن حنا بگذاريم مبارک باد, مبارک باد, مبارک

بر دستان عروسمان حنا بگذاريم مبارک باد, مبارک باد, مبارک

مبارک باد, مبارک باد, مبارک

مبارک باد, مبارک باد, مبارک .

 جشن حنا بندان در واقع جشن خداحافظي عروس از خويشان و خانواده ي خود بود . در يک ترانه ي ديگر نيز به اين مراسم اشاره مي شود البته بايد توجه داشت که اين ترانه ها داراي کار کرد خواصي بودند و در روز خاص و براي مراسم خاصي خوانده مي شدند مانند اين ترانه که در شب حنابندان خوانده مي شد .

 در حنابندان, داماد و خانواده اش با ساز و نقاره, خواربار و وسايل حنابندان را به خانه ي پدر عروس مي فرستند . معمولا داماد, ميهمانانش را به خانه ي خود دعوت مي کرد و عروس نيز ميهمانانش را به خانه ي خود . اين مراسم در روستاهاي مختلف شکل هاي متفاوتي داشته و گاهي عروس و داماد را با هم در خانه ي عروس حنا مي بستند . در شعر به (مجمه) يا (مجمعه) اشاره مي شود و آن سيني مسي است که درونش شمع روشن , آينه , حنا , برنج و يک شاخه شمشاد قرار داشت و دختري آن را بر سر مي گرفت . حنا را حل مي کردند و آنگاه عروس, پشت دست راست خود را روي سرش مي نهاد . خواهر داماد حنا را سه قسمت مي کرد و سه بار تکه اي از حنا را روي دست عروس مي گذاشت . هر بار پسر بچه اي کوچک تکه اي حنا را بر مي داشت و بر دست خود مي نهاد . اين کار به اين نيت بود که زوج جوان صاحب چندين فرزند پسر شوند . سپس خواهر يا خويشاوند داماد, دست و پاي راست عروس را حنا مي نهاد و خواهر يا خويشاوند عروس, دست و پاي داماد را .

 

در متن شعر به توصيف چگونگي انجام مراسم حنابندان اشاره نمي شود اما در اين مراسم بر حسب مکان و محله اي که ازدواج در آن صورت مي گرفت کارهاي متفاوتي انجام مي شد . براي مثال پسران و دختران جوان براي گشودن بخت خود , حناي دست عروس را بر دست خود مي نهادند . همچنين در اين شب , پدر عروس به داماد گاو , گوسفند يا جوراب و دستمال هديه مي داد که آن را مي نوشتند و داماد صورت هدايا را امضا مي کرد و به پدر عروس بر مي گرداند . يا در رودبار, دختراني که از دست عروس حنا بر مي داشتند, قسمتي را بر دست خود مي نهادند و قسمتي را هم به دراويشي مي دادند که در اين شب مشغول خواندن آواز مخصوص اين مراسم بودند .

 حنابندان مملو است از فعاليت هاي مختلف و متفاوت و باورهاي خاص اما در ترانه هايي که به اين مراسم اشاره مي کنند حرف چنداني در مورد اين مراسم بيان نشده است . هرچند که نبايد از ترانه انتظار چنين توصيفاتي را داشت . يقينا عرضش آن آوازها به توصيف زيبايي عروس و عشق داماد و گاهي هم غم و اندوه خانواده عروس بوده است .

 ترانه ي معروف ديگر (هيار هيار) مي باشد . اين ترانه کاملا از زبان داماد خوانده مي شود اما نکات مهمتري نيز وجود دارد و آن اشاره به جايگاه و شوکت ايل يا خانواده ي داماد است . ترانه درواقع درباره ي مراسم بردن عروس از خانه ي خود به خانه ي داماد است .

 

برگردان شعر به فارسي :

 هيار هيار , براي بردن يار آمده ام

با يک زنبيل بار براي بردن يار آمده ام

صد و سي تا سوار با من براي بردن يار آمده اند

با سوغات برنج و بره براي بردن يار آمده ام

فداي چشم هايت بشوم نگذاشتي روز شود براي بردن يار آمده ام

جان شيرينم به دنبال تو از بين مي رود براي بردن عروس آمده ام

 تو نيز آهو باش و من شکارچي براي بردن عروس آمده ام

در کوه ها بگرديم تا روز شود براي بردن يار آمده ام

هيار هيار , براي بردن يار آمده ام

با يک زنبيل بار براي بردن يار آمده ام

صد و سي تا سوار با من براي بردن يار آمده اند

با سوغات برنج و بره براي بردن يار آمده ام

فداي قد و قامتت بشوم براي بردن يار آمده ام

براي صحبتت حسرت بردم براي بردن يار آمده ام

اي گويندگان بياييد صحبت کنيم براي بردن عروس آمده ام

صحبت من باقي ماند تا به قيامت براي بردن يار آمده ام

هيار هيار , براي بردن يار آمده ام

با يک زنبيل بار براي بردن يار آمده ام

صد و سي تا سوار با من براي بردن يار آمده اند

با سوغات برنج و بره براي بردن يار آمده ام

پاييز آمد و اين نشانه ي فرا رسيدن زمستان است براي بردن يار آمده ام

با زنبيلي پر از وسايل براي بردن يار آمده ام

بيا تا در شب هاي پاييزي تا سحر بشينيم براي بردن يار آمده ام

با برنج و بره براي بردن يار آمده ام براي بردن يار آمده ام

هيار هيار , براي بردن يار آمده ام

با يک زنبيل بار براي بردن يار آمده ام

صد و سي تا سوار با من براي بردن يار آمده اند

با سوغات برنج و بره براي بردن يار آمده ام .

 

آنچه به نظرم بايد بدان توجه داشت اشاره ي داماد به دارايي هاي با ارزشي است که همراه خود براي بردن عروس آورده است يعني برنج , بره و سواران که همراه او هستند . اين تکه از ترانه مي تواند نشان دهنده ي اهميت بسيار زياد برنج و بره يا در واقع گوسفندان در زندگي اجتماعي مردم مناطق مختلف تالش باشد . همچنين جايگاه اسب در اين ترانه نمايان است . آشکارا, داشتن تعداد زيادي سوار که خود به معني وجود اسب هاي زياد است, نشان دهنده ي شکوه همراهان داماد و قوم اوست . هرچند آنچه که در ترانه روايت مي شود عينن در واقعيت رخ نمي دهد اما مي توان انتظار داشت که در گذشته ي دور چنين جمعي از سواران حداقل در مورد ازدواج هاي بين دو روستا وجود داشته اند .

 اما گذشته از اين ها موضوع مهمتر در اين شعر , اشاره به مراسم بسيار مهم بردن عروس به خانه ي داماد است که آن را (عروس بران) مي نامند . البته اصطلاح (عروس بران) در واقع لفظ گيلکي اين مراسم است و در لهجه ي تالشي احتمالن با نام ديگري به آن اشاره مي شود اما من نتوانستم با اطمينان لفظ صحيح را پيدا کنم .

 باز هم در ترانه اثري از توصيف مراسم يعني چگونگي بردن عروس به خانه ي داماد نمي بينيم . براي بردن عروس همه ي فاميل, آشنايان و همسايگان را فرا مي خوانند و آنها با ساز و نقاره و آواز از خانه ي داماد راه مي افتند و به خانه ي عروس مي رفتند . زماني که به خانه ي عروس مي رسيدند, مادر يا يکي از بزرگان خانواده ي داماد از پدر و مادر عروس براي ورود به خانه اجازه مي گرفت و سپس جمعيت عروس بران وارد خانه مي شدند . پس از آرايش, عروس را در ميان ساز و آواز و شادي به سوي جمعيت هدايت مي کردند . بنا بر عرف هر روستا , يکي از ميان خواهر و برادر داماد يا بستگان عروس و داماد و يا شايد آرايشگر عروس, دور کمر عروس را با دستمال , نوار , پارچه يا چادري بلند مي بستند . پارچه يا دستمال را اغلب هفت گره مي زدند به نيت هفت فرزند براي زوج جوان .

مخفي کردن کفش عروس به وسيله برادر او به هنگام خداحافظي نيز رسمي بسيار جالب است . برادر عروس بايد مبلغي پول يا هديه از داماد درخواست مي کرد و مي گرفت تا کفش عروس را باز گرداند . همچنين پدر يا برادر عروس , قبل از خروج او از خانه, قرآني در دست مي گرفت, عروس قرآن را مي بوسيد و از زير آن رد مي شد و پدر عروس مبلغي پول در دستمالي مي پيچيد و به دست دخترش مي داد . در منطقه ي تالش, هنگام خروج عروس, پدر ناني در بقچه اي مي پيچيد و آن را زير بغل دخترش مي گذاشت و دختر آن را به خانه ي شوهر مي برد . رسم بود که عروس رو به قبله و پشت به دريا از خانه خارج شود زيرا مردم بر اين باور بودند که اگر عروس رو به دريا از خانه پدرش خارج شود ممکن است امواج دريا او را به خانه اش باز گرداند و ازدواج دوام نداشته باشد .

 بخش بعدي عروس بران به چگونگي طي کردن مسافت ميان خانه ي عروس تا خانه ي داماد بر مي گردد و اينجاست که کارکرد اسب نمايان مي شود . اگر مسافت خانه ي عروس تا خانه ي داماد نزديک بود, او را پياده مي بردند وگرنه او را سوار اسب سفيد و مزين به منگوله هاي زيبا مي کردند, به اين باور که اسب سفيد شگون دارد . عروس را با ساز و نقاره و آواز به خانه ي داماد مي بردند . افرادي که قرآن, آينه و چراغي روشن در دست داشتند در جلوي جمعيت و پشت سر آنان به ترتيب, ساز زن, نقاره چي, دراويش يا مطرب ها, يک يا دو نفر از بزرگان دو خانواده, عروس و دو ساقدوش, بار بران جهيزيه, خوانچه بران و حاملان بار سنگين, بستگان, همسايگان و دوستان دو خانواده حرکت مي کردند .

 در روستاهاي تالش همراه با آينه و چراغ, يک نفر هم ظرفي پر از جوي کوهي در دست مي گرفت و با جمعيت عروس بران حرکت مي کرد . بعضي از افراد که تفنگ سر پر داشتند موقع حرکت دادن عروس يا ميان مسير به نيت مبارکي چندين تير هوايي خالي مي کردند .

 

اگر عروس را سوار اسب به خانه ي داماد مي بردند, به نيت پسر به دنيا آوردن , برادر کوچک عروس يا داماد را که خردسال بوده جلوي عروس سوار مي کردند و گاه افسار اسب را داماد يا برادر عروس در دست مي گرفت . در روستاهاي تالش هنگام بردن عروس و پيش از سوار شدن او بر اسب, يک نفر از خانواده ي داماد مي بايست مبلغ قابل توجهي به برادر کوچک عروس مي داد که اين انعام را (برادرانه) مي ناميدند . آشکار است که هديه دادن و هديه گرفتن, در طي مراسم ها و آيين هاي گذر در گيلان داراي اهميت بسيار زيادي بوده است وليکن به اين رسم نيز در ترانه ها به صورت مستقيم و آشکار پرداخته نمي شود . البته مي توان چنين تصور کرد که توصيف انواع سوغاتي که جمعيت عروس بران همراه خود مي آوردند به نوعي مي تواند اشاره به رسم هديه دادن نيز باشد .

 

در روستاهاي تالش, عروس مدتي پيش از رفتن به خانه ي بخت به بافتن جوراب, گيوه نخي, جاي ساعت و دستمال گلدوزي مشغول مي شد .اين وسايل را ( پشيا ) مي ناميدند . عروس آنها را در خورجين يا صندوقي مخصوص به خانه ي شوهر مي برد و پس از چند روز به تناسب نسبت خويش, هديه ي هر خويش را در سيني مي گذاشت و روي آن را با پارچه مي پوشاند و مي فرستاد . آنها نيز سيني را با مبلغي پول, طلا, نقره و گاه يک سردام, براي عروس مي فرستادند .

 

با اينکه عروس بران پر است از فعاليت ها و کارهاي مختلف و متفاوت اما ترانه هايي که به نوعي به اين مراسم اشاره مي کردند توصيفي از اين اعمال در خود نداشتند . نمونه ي ديگر اين آوازها, ترانه ي (امان اي حاجي زاده) بود که در روستاهاي فومن رواج داشت . اين ترانه هم از زبان داماد روايت مي شود اما بيشتر شبيه گلايه کردن است تا ترانه ي عروس بران .

 

برگردان شعر به فارسي :

 

امان اي حاجي زاده

امان اي باجي زاده

عروس مان را به ما بده

راه ما دور است

راه ما سنگي و سنگلاخ است

راه ما خيلي دور است

امان اي حاجي زاده

امان اي باجي زاده

راه ما دور است

راه سنگلاخ, راه گلي, راه دور

امان اي حاجي زاده

عروس مان را به ما بده

مگر تنها آمده بودم ؟

با قوچ چشم بور آمده بودم

با برادر شوهر آمده بودم

با زنبيلي از سوغاتي آمده بودم

با ايلي, با لباس هاي رنگين آمده بودم .

در تفاوت اين ترانه با ترانه ي هيار هيار, مهمترين نکته اين است که ديگر خبري از توصيف زيبايي عروس و توصيف عشق داماد نيست . همچنين مجموعه سوغات هاي با ارزش که داماد با خود آورده نيز تغيير کرده است . اصطلاح قوچ چشم بور جاي بره را گرفته است اما مشخص نيست که آيا اين فقط يک اشاره به باورهاي عاميانه ي تالشي است يا نه ؟

اين بار خبري از تعداد زيادي سوار هم نيست و اشاره اي به اسب نمي شود, در حالي که تاکيد بر دوري راه تا خانه ي داماد بسيار زياد است . به جاي گروه سواران, ايلي با لباس هاي رنگين همراه داماد است . با اين حال اين ترانه به اهميت بسيار زياد با اصل و نسب بودن داماد براي ازدواج اشاره مي کند . جايي که او در اعتراض به ندادن عروس به خانواده ي او ياد آوري مي کند که تنها و دست خالي به آنجا نيامده است و براي اثبات اين موضوع به برادر خود و افرادي که همراهش آمده اند اشاره مي کند .

 

مراسم عروس بران در ترانه هاي ديگري نيز مورد اشاره قرار گرفته است . از جمله ترانه اي با نام ( بازو بازبند پادشا ) که بخشي از ترانه ي ( گشه تمشا ) است .

 

گشه تمشا, برگردان شعر به فارسي :

 

اي که رويت چون ماه و مژه هايت چون گل است

دل نمي تواند تو را از ياد ببرد

درد بزرگي بر من نهادي

که دل نازک من توان بردنش را ندارد

دستبند دست پادشاه

دستبند نقره اي پادشاه

همه مي گفتند که نمي تواند بياورد

ما عروس خود را آورديم

شما اکنون به تماشا بياييد

اي که رويت چون ماه و مژه هايت چون گل است

گيسوان بهم پيچيده ات را گره مزن

کار دلم گره خورده است

نمي توانم گره اش را باز کنم

دستبند دست پادشاه

دستبند نقره اي پادشاه

همه مي گفتند که نمي تواند بياورد

ما عروس خود را آورديم

شما اکنون به تماشا بياييد .

 

بازو بازبند پادشا, برگردان به فارسي :

 

بازو بند پادشاه

دستبند نقره ي پادشاه

عروس ما را بيرون بياوريد

تا ايل رنگين پوش ما اورا ببيند .

 2- ترانه هايي که خانواده ي داماد براي داماد مي خوانند

 وجه تشابه تمام ترانه هايي که در اين دسته قرار مي گيرند اين است که روايت کننده اشعار آنها, مادر و خواهر و

گاهي هم برادر يا پدر داماد هستند که به توصيف برازندگي داماد مي پردازند . در عين حال در چند مورد نيز به بخشي ازآداب عروسي اشاره شده است . نمونه ي آشکار آن, ترانه ي (چين چين عرق چين) است . در اين ترانه, مادر و خواهرهمراه با توصيف لباس داماد و برازندگي او, به عرق چين که بخشي از لباس داماد است اشاره مي کنند .

 

برگردان شعر به فارسي :

 

چين چين عرق چين, برادر

عرقچين ترمه, فرزندم

به ميدان سبز بيا

مادر به قربان تو فرزندم

خواهر به قربان تو, برادر

پيراهنت از اطلس و قبايت از ماهوت است, فرزندم

چين چين عرق چين , برادر

بازوبند بر دستانت, و بر ساق پايت سکه هاي شاهي وصل است

چين چين عرق چين, برادر

چين چين عرق چين, برادر

عرقچين ترمه, فرزندم

به ميدان سبز بيا

مادر به قربان تو فرزندم

خواهر به قربان تو, برادر

ميان جوانان تو سر بلند هستي, فرزندم

چين چين عرق چين, برادر

دشمنت قوي است و تو دايم در جنگي, فرزندم

چين چين عرق چين, برادر

رئيس و کدخدا به تنگ آمده اند, فرزندم

چين چين عرق چين, برادر

سپاس خداي را که چون شير و نهنگ هستي

چين چين عرق چين, برادر

عرقچين ترمه, فرزندم

به ميدان سبز بيا

مادر به قربان تو فرزندم

خواهر به قربان تو, برادر .

 در توصيف لباس دامادي تالشي در اين ترانه بجز عرق چين, به قبا, بازو بند و سکه هاي شاهي وصل بر ساق پا اشاره مي شود . عرق چين دستمالي بوده مخصوص پاک کردن عرق شرم داماد اما من توضيحات دقيق تري درباره ي اين بخش

از لباس داماد نيافتم . در مورد قسمت هاي ديگر اين لباس نيز وضع به همين ترتيب بود و اطلاعاتي يافت نشد . بنابراين براي من مشخص نيست که دستمال مورد نظر از چه جنسي بوده, چه کسي آن را مي بافته, چه کسي آن را به لباس داماد وصل مي کرده يا گره مي زده و اينکه اصولا اين دستمال بايد به کجاي لباس داماد بسته مي شده ؟ در متن ترانه نيز با اينکه بار ها به اين پاک کننده ي عرق شرم اشاره شده اما حرفي از کاربرد آن نيست . در ترانه هاي ديگر هم به توصيف لباس دامادي پرداخته مي شود . براي مثال در ترانه اي با نام (شولي شوانه ايمشو) که در شب عروسي براي داماد خوانده مي شود, خواهر درباره پيراهن دامادي برادرش صحبت مي کند اما به توصيف آن نمي پردازد و تمرکز   بر رويبيان زيبايي داماد است .

 در روستاهاي تالش نشين رضوان شهر, هنگامي که عروس در راه بود, به داماد لباس دامادي (بگونه) مي پوشاندند, بردست هايش حنا مي گذاشتند و پس از چند لحظه حنا را مي شستند, داماد را از خانه بيرون مي آوردند و در حياط خانه, درجاي مناسبي, او را به انتظار عروس مي نشاندند . با ورود عروس به داخل حياط, چند تير هوایی خالي مي کردند . مادر داماد چند مشت سکه بر سر و صورت عروس مي ريخت و زن آشپز مراسم در مقابل ,عروس با دو کفگير يا ملاقه چوبي مي رقصيد و خانواده ي عروس به او انعام مي دادند . عين اين مراسم در رشت آباد کوچصفهان نيز اجرا مي شد با اين تفاوت که اين بار مادر داماد دو کفگير چوبي يا ملاقه يا يک کفگير و يک ملاقه و گاه يک کفگير چوبي و يک انبر (ماشه)آهنين را بر هم مي کوبيد و رقص کنان به پيشواز عروس مي رفت . اين رقص آن قدر ادامه مي يافت تا يکي از کفگيرها يا ملاقه ها بشکند, آن گاه کفگير يا ملاقه ي شکسته را از بالاي سر عروس دور مي انداخت . اين رقص (کترا رقص) نام داشت و به اين معنا بود که از امروز مسوليتي در آشپزخانه ندارم و کارهاي خانه با عروس من است .

 در بعضي از روستاها, مادر داماد پس از کترا رقص, دو کفگير را درون پارچه ي کمربند عروس قرار مي داد و با اين کار وظيفه ي کدبانوگري خانه را به عروس خود مي سپرد .

 

در ترانه ي ديگري با نام (شانه پپو) که در دهستان خرجيل رواج دارد, مادر و خواهر داماد در شعر به صورت غير مستقيم به (بگ برورده) اشاره مي کنند .

 

برگردان شعر به فارسي :

 شانه به سر نقش مي کنيم

 موهاي پسر را مي آراييم

از اين سو مادر و از آن سو خواهر

برادر را ناز مي کنيم تا برخيزد

شانه به سر نقش مي کنيم

زلف برادر را تميز مي کنيم

دختر اين است و پسر آن است

برادر را ناز مي کنيم تا برخيزد

خواهر از اين سو و برادر از آن سو

ناز مي خوانيم و برادر را بيدار مي کنيم .

 

(بگ برورده) , مراسم آماده کردن داماد است, مراسمي که شامل اصلاح صورت و موي داماد و شانه زدن موهاي او وپوشاندن لباس مخصوص عروسي به اوست . در کلشتر رودبار مراسم سر تراشان برگزار مي شد . عروس را در خانه ي داماد مي نشاندند, داماد بر بام يا حياط خانه مي نشست و سلماني پيش بندي سفيد بر گردن داماد مي بست و تيغي در دست مي گرفت که سر و صورت داماد را بتراشد . در اين هنگام دفترداران وارد مي شدند و از ميهمانان شاباش مي گرفتند .

 شاباش گرفتن از بزرگان مجلس شروع مي شد . مبلغ دريافتي با ساز و نقاره اعلام و يادداشت مي شد و کل مبلغ به داماد تعلق مي گرفت . در چمچال رودبار, پس از نهار, سلماني مشغول آرايش سر و صورت داماد مي شد و به او عطر مي زد

سپس داماد با لباس مشکي در ميان دوستان و جوانان با نواي ساز و نقاره به ميدان جلوي خانه هدايت مي شد . داماد برفرش مي نشست و مطربان به ميمنت ورودش مي نواختند و مي رقصيدند و دراويش مي خواندند .

به موضوع اصلاح و شانه زدن موي داماد در ترانه ي ديگري با نام (هشان هشانه) نيز پرداخته شده بود که از زبان خواهر خوانده مي شد .

 برگردان شعر به فارسي :

 اي شانه شانه, داماد زلفت به شانه

اي شانه شانه, داماد زلفت به شانه

شکوفه ي درخت خوج روي زمين ريخته است

داماد زلفت به شانه

اي شانه شانه, داماد زلفت به شانه

از برادر داماد اجازه بگيريد

برادر داماد زلفت به شانه

اي شانه شانه, داماد زلفت به شانه .

 اين ترانه در اسالم, به خصوص روستاي ( کله سراي ) خليف آباد اسالم رواج دارد . من به درستي درنيافتم که آيا اين ترانه در لحظه ي اصلاح داماد خوانده مي شود يا در جريان مراسم بعد از اصلاح و يا احتمالن پيش از روبرو شد ن عروس با داماد . اشاره به شکوفه ي درخت خوج ( گلابي وحشي ) مي تواند گوياي اين واقعيت باشد که سازنده ي ترانه,آن را در هنگام بهار سروده است ليکن اين احتمال وجود دارد که شکوفه ي خوج نمادي باشد از شادي و خوشبختي و يا مفهومي از اين قبيل داشته باشد و يا شايد گوياي اين مطلب باشد که مردم تالش مراسم هاي ازدواج را در بهار برگذار مي کرده اند .

 

نوع ديگري از ترانه ي "هشان هشانه" نيز وجود دارد که بسيار طولاني تر است و به وسيله ي زن ها در مراسم عروسي خوانده مي شود . شعر از زبان مادر براي فرزندش است که داماد شده است . اشاره به شانه زدن موي داماد و آوردن شانه براي انجام مراسم, بارها و بارها تکرار مي شود .

 

برگردان شعر به فارسي :

 

هشان هشان است, پسر داماد زلف تو شانه شده است

هشان هشان است, پسر داماد زلف تو شانه شده است

فرزند دلبند زلف تو شانه شده است

هشان هشان است, پسر داماد زلف تو شانه شده است

چه کسي گفته است که سيب دانه ندارد

هشان هشان است, پسر داماد زلف تو شانه شده است

براي فرزند دلبندم شانه اي نيست

هشان هشان است, پسر داماد زلف تو شانه شده است

شانه بياور تا شانه کنم, فرزند عزيز

هشان هشان است, پسر داماد زلف تو شانه شده است

هشان هشان است, پسر داماد زلف تو شانه شده است

 

هشان هشان است, پسر داماد زلف تو شانه شده است

مادر از بازوان بلندت سرخوش است

هشان هشان است, پسر داماد زلف تو شانه شده است

مهتاب امشب بسيار پر نور است

هشان هشان است, پسر داماد زلف تو شانه شده است

هشان هشان است, پسر داماد زلف تو شانه شده است

هشان هشان است, پسر داماد زلف تو شانه شده است

شبي مهمانم و به نزد تو آمده ام

هشان هشان است, پسر داماد زلف تو شانه شده است

بيرون برو و به مادرت خوش آمد بگو

هشان هشان است, پسر داماد زلف تو شانه شده است

بنشينيم و با هم, هم صحبت شويم

هشان هشان است, پسر داماد زلف تو شانه شده است

هشان هشان است, پسر داماد زلف تو شانه شده است

هشان هشان است, پسر داماد زلف تو شانه شده است .

 در اين ترانه مصراعي وجود دارد که مادر به نوعي گويا تعنه زنان به کساني که مورد خطابش هستند مي گويد : ( چه کسي گفته است که سيب دانه ندارد ) . منظور از گفتن اين جمله چه مي تواند باشد ؟ آيا اشاره به جرعت و استق امت داماد است ؟ يا سيب نقش خانواده را ايفا مي کند و دانه احتمالن همان فرزند است که اکنون داماد شده است ؟ اشاره به سنت هاي ديگري که در طي مراسم ازدواج اجرا مي شوند در ترانه هاي ديگر نيز ديده مي شود . نمونه ديگرترانه ي (موبارکه موبارکه) است که در آستارا رواج دارد و باز هم خانواده ي داماد آن را مي خوانند . گذشته از لحن اندوه بار و پر از کنايه ي اين ترانه, در يکي از مصراع ها به مراسم (نارنج بستن) اشاره مي شود .

 برگردان شعر به فارسي :

 مبارکه, مبارکه, مبارک

عروسي پسر داماد ما مبارک

دختر به قربان پسر

دستت را دراز کن تا نارنج ببندم

به ماه نگاه کنيد چه خوش رنگ است

به من طعنه مزن دلم غمگين است

به من طعنه مزن من مي ميرم

دنياي روشن را برايت تاريک مي کنم

مبارکه, مبارکه, مبارک

عروسي پسر داماد ما مبارک

ما را به دولتي ارزان دادي

ارزان دادي به نقره اي سياه

آنها به ما نظري نکردند

رنگم زرد شده و در دردم

مبارکه, مبارکه, مبارک

عروسي پسر داماد ما مبارک

خدايا سوختم, خدايا سوختم, بيچاره گشتم

از وطن خويش آواره گشتم

آواره گر خودش آواره شود

کوه به کوه بخورد و صد پاره شود

مبارکه, مبارکه, مبارک

عروسي پسر داماد ما مبارک .

 من مطمئن نيستم که آيا نارنج بستن, همان مراسم (نارنج زني) است يا نه اما به نظر مي رسد که بايد چنين باشد . هنگام عروس بران, عروس در نزديکي خانه ي داماد يا نيمه ي راه از حرکت باز مي ماند تا داماد به استقبال او برود . داماد با دوستان صميمي خودش به سوي عروس مي رفت . يکي از دوستان سيني گلاب, نارنج, نقل و سکه را همراه داشت .

براي مراسم سیب زني معمولا داماد رو به قبله و عروس رو به دريا مي ماند . در بعضي روستاها, داماد دو نارنج را به سوي جمعيت همراه عروس پرتاب مي کرد . جمعيت سعي مي کردند در ميان شادي آن سیب ها را بگيرند . داماد نارنج سوم را طوري مي انداخت که عروس بتواند آن را بگيرد . در برخي روستاها داماد نارنج سوم را در دست عروس مي گذاشت وعروس دستمال يا هديه اي را به دست داماد مي داد . به جاي نارنج در بعضي مکان ها مانند چمچال, از سيب و انار نيزاستفاده مي کردند . در ويشکاننک, داماد سه بار روبنده ي عروس را بالا مي زد و پايين مي انداخت . سپس عروس با گلاب پاشي که در سيني بود و از خانه ي پدرش آورده بود, سه بار بر داماد گلاب مي پاشيد . داماد به عقب مي رفت ودو نارنج از سيني بر مي داشت و از بالاي سر عروس به سمت همراهان او مي انداخت, نارنج سوم را پس از آنکه آهستهاز کنار عروس رد مي شد, به دست او مي داد .

 3- ترانه هايي که خانواده ي عروس براي عروس مي خوانند

 تعداد ترانه هاي مربوط به اين دسته بسيار اندک بود . تنها يک ترانه با نام (بندون بندونه) که همانند ترانه ي "مبارک با" به مراسم حنابندان اشاره مي کند, جاي توجه داشت . اين ترانه که دقيقا در خود مراسم حنابندان خوانده مي شود, بهصورت گفتگويي ميان عروس و مادرش سروده شده است و باز هم داراي مضموني اندوهناک است . اين ترانه بيش ازهر چيز به اين رسم قديمي تالشي اشاره دارد که دختر تا چهل روز پس از رفتن به خانه ي بخت, حق رفت و آمد به خانه ي پدري را نداشت . بعد از اين مدت او با شيريني به خانه ي پدر مي رفت و يک هفته ميهمان خانواده اش مي شد, به خويشان سر مي زد و گاه هداياي کوچکي دريافت مي کرد . در غرب گيلان باور داشتند تا عروس آبستن نشود و نزايد, حق رفتن به خانه ي پدرش را ندارد . اين ترانه به خوبي غم و اندوه حاصل از دوري مادر و دختر را نشان مي دهد اما نکته اي که جاي تفکر دارد اين است که چرا پدر در اين ترانه حضور ندارد و نقشي را ايفا نمي کند !؟

 

برگردان شعر به فارسي :

 امشب شب بستن عهد و پيمان است

امشب شب نوشتن قواله است

امشب شب بستن عهد و پيمان است

امشب شب حنابندان است

به مادر دختر نگوييد

دختر تنها امشب مهمان مادر است

به مادر دختر بگوييد

حنابندان است امشب

خداحافظ اي مادر من, دارم مي روم اي مادر عزيز

راهم دور است به غربت مي روم اي مادر عزيز

از من راضي باشيد و مرا ببخشيد اي مادر عزيز

سلامت باشيد من دارم مي روم اي مادر عزيز

امشب شب بستن عهد و پيمان است

امشب شب نوشتن قواله است

امشب شب بستن عهد و پيمان است

امشب شب حنابندان است

به مادر دختر نگوييد

دختر تنها امشب مهمان مادر است

به مادر دختر بگوييد

حنابندان است امشب

اي عزيز, به قربان قد و قامت رعنايت

براي مصاحبت با تو حسرت بسيار برده ام

دوستان بياييد باهم درد و دل کنيم

افسوس صحبت من با شما ماند براي روز قيامت

امشب شب بستن عهد و پيمان است

امشب شب بستن قباله است

به مادر دختر نگوييد

دختر تنها امشب مهمان مادر است

به مادر دختر بگوييد

حنابندان است امشب .

 

4- ترانه هايي که خانواده عروس براي داماد مي خوانند و ترانه هايي که در آن, عروس با خانواده خود صحبت مي کند :

هر چند که من اين دو دسته را نيز در نظر داشتم اما تنها دو ترانه ي بسيار بسيار کوتاه با اين مضامين پيدا شد که حامل اطلاعات چنداني در باب آداب ازدواج و مراسم عروسي نبود . اين ترانه ها را صرفا به عنوان نمونه در ذيل مي آورم .

 اشت هَسو بَشته قِبون ( روستاي سپاردي لنکران ) :

 مادرزنت به قربانت پسر

اي پسر به عروسي آمده

مادرزنت به قربانت

به چشمان خورشيد نگاه کن اي پسر

مادرزنت به قربانت .

شب شنبه يه ( روستاي سپاردي لنکران ) :

شب شنبه است, دختر

دختر مهمان مادر

اين قدر به من طعنه مزن

تنها يک شب مهمان توام مادر .

 ترانه ي "شب شنبه يه" هرچند غير مستقيم اما باز هم تا حدودي به رسم باز نگشتن عروس تا چهل روز به خانه ي پدرپس از رفتن به خانه ي شوهرش اشاره مي کند . شايد بتوان اين ترانه را با ترانه ي "بندون بندونه" مشابهت داد و آنها را داراي يک مضمون دانست .

 نتيجه :

 آنچه که در اين تحقيق کوتاه صورت پذيرفت صرفا بررسي و روبرو ساختن دو دسته از اطلاعات مردم نگاري بود, ترانه هايي که داراي مضاميني در باب آيين هاي موجود در مراسم ازدواج در فرهنگ تالشي بودند و توصيفات مربوط به چگونگي اجراي اين مراسم ها در برخي از مناطق تالش و ديگر مناطق گيلان براي درک وجوه تشابه و تفاوت و شدت نزديکي فرهنگ اين مناطق با يکديگر . اغلب ترانه هاي قديمي تالشي و احتمالن ديگر قسمت هاي گيلان فاقد شناسنامه ي مشخص هستند و اطلاعاتي درباره ي سراينده و آهنگ ساز خود در اختيار ما نمي گذارند . با اين حال, نکته ي مسرت بخش اين است که ترانه سرايي در تالش متوقف نشده و همچنان ادامه دارد و اين بار نام شاعر و آهنگ ساز آن نيز ثبت مي شود . من در ابتدا قصد داشتم به بررسي و مقايسه ي وجوه تفاوت و تشابه ترانه هاي قديمي با ترانه هاي جديد تالشي بپردازم و در نهايت آنها را با آثار شاعران تالش مقايسه کنم . اما هر اقدامي در اين زمينه در ابتدا نياز به درک مشخصات ترانه هاي پيشين فرهنگ عامه ي اين منطقه داشت تا با درکي روشن از آنچه بوده, به بررسي آنچه اکنون هست پرداخت .

 

با اين وجود من تنها به يک نتيجه رسيدم و آن اينکه در باره ي فرهنگ عامه ي تالش, خاصه ترانه هاي تالشي, آگاهي بسيار محدودي دارم . بدون فهم و درک زبان محلي و زندگي در محيط اصليي که اين ترانه ها از دل آن برخاسته و تنها با  بررسي تعداد بسيار محدودي از اشعار ( با توجه به محدوديت منابع اطلاعاتي قابل دسترسي در اين زمينه ) که آن هم به  واسطه ي ترجمه هاي موجود, قابل استفاده بود, نمي توان مقايسه ي گذشته و حال بخش کوچکي از فرهنگ عامه ي يک منطقه را حتي در تصور خود داشت . بنابراين آنچه در اين متن گرد آوري شده, صرفا به هدف آگاهي يافتن ما به شدت ناآگاهي مان از فرهنگ عامه نايل آمده است و بس .

 منابع :

تاتها و تالشها ، علی عبدلی ،انتشارات ققنوس

تالشی ها کیستند ، علی عبدلی ، ، چاپ دوم ، انتشارات ققنوس

موسيقي تالشي . آرمين فريدي هفت خواني . انتشارات سوره مهر

آيين هاي گذر در گيلان . محمد بشرا – طاهر طاهري . انتشارات فرهنگ ايليا

 

http://ejtemayi89.blogfa.com گروه علوم اجتماعي دانشگاه گيلان منبع

صفحه قبل صفحه بعد
نظر شما
نام : *
پست الکترونیک :
وب سایت/بلاگ :
*
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O @};-
:B /:) =D> :S
کد امنیتی : *

برچسب ها : ,
ارسال در تاريخ شنبه 20 آبان 1391 توسط taleshan